تبليغاتX
سروش جوان

سروش جوان

soroshejavan

مرگ بر شاهین نجفی

مشرق، به بچه خفاشی که به ساحت امامان مظلوم شیعه اهانت کرد و به بچه های سرراهی "بالاترین" که کارگردانان این بازی اند.
 
در پی اهانت به ساحت مقدس امام هادی علیه السلام علیرضا قزوه شاعر نام آشنای کشور با سرودن شعری که در وبلاگ عشق علیه السلام منتشر کرده اینچنین می گوید:   
  
 بسم رب النور

بسم رب العشق

بسم رب الهادی المهدی

آن که شعر و هرچه موسیقی ست

نذر درگاهش

آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند

بسم رب العشق

آن که حافظ ها و سعدی ها

عشق او و آل او را بر زبان دارند

بسم رب الهادی المهدی

صاحب عصری که عالم وامدار اوست

گرچه دجالان بدآهنگ

گرچه شیطان های بد ترکیب

داردار و واق واق خویش را آواز می گویند

این نه موسیقی ست

این نه شعر و نه ترانه

این همه فحش است

این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست

بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب

کارگردان

استخوانی پرت خواهد کرد

پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو

آن دَل هرجایی یابو

 

مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است

مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر

مزد این چندین دهان بی چاک

استخوانی

مزد این مزدورهای مست عیاشش

فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند

جایزه در راستای  فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر

 جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند

پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش

 

مرتدند اینان نه یک تن شان

مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر

با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل

با همان  مسئول کلاشش

مرتد دوم

کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ

مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...

مانده آن سو مادری چشم انتظار راه

مادری شرمنده ی  شاهین...

                           نه ،  خفاشش!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 16:9  توسط محمد ره انجام   | 

دفاع از قرآن

بسم الله القاسم الجبارین

(انا نحن نزالنا الذکر و انا له لحافظون)

آمریکای جهان خار و صهیونیسم جهانی بار دیگر خباثت خویش را نشان داده و از آنجا که قران مقدسترین و مهمترین سرمایه ی مسلمانان است و تفکر حقیر صهیونیسم جهانی قادر به مقابله ی فکری با این کتاب مقدس و الهی نیست ناچار دست به هتک حرمت این کتاب الهی زده است.باید توجه داشت که:1-این عمل جنایتکارانه نشانه حقارت تفکر لیبرال دموکراسی است2-در این قضیه جنایتکار لاوی صهیونیستیست نه ائین مسیحیت و نباید فریب صهیونسم جهانی را که اینبار دست پلیدش از استین یک کشیش نمای دیوانه  بیرون امده است را خورد .نباید بگذاریم صهیونیسم جهانی از این عمل جنایتکارانه استفاده نماید وبین ادیان ابراهیمی فاصله بیندازد.

(الا فان حزب الله هم الغالبون)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:36  توسط محمد ره انجام   | 

اگه هنرپیشه بود همه میشناختیمش....

cid:1.2844171321@web162206.mail.bf1.yahoo.com
 
اگه فوتبالیست بود همه میشناختنش!!!
اگه هنرپیشه بود همه میشناختیمش!!!
تا به حال عکس این دانشمندان جوان و نابغه کشور را دیده اید؟
جوانی که با همه درد ها و مشکلات جسمانی تا آخرین لحظات زندگی خود دست از کسب علم و دانش برنداشت و مدال های افتخار را یکی پس از دیگری به گردن آویخت

...
...
محمد شیرعلی شهرضا که از دانشجویان ممتاز دانشگاه صنعتی شریف و متولد سال 1365 بود دانشجوی نابغه دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که دانشجوی نمونه کشوری سال 86، دارنده رتبه اول جشنواره جوان خوارزمی در سال 85 و پژوهشگر ممتاز انجمن رمز ایران بود. در طول دوره کارشناسی خود موفق به ارایه 80 مقاله علمی در کنفرانس‌های بین‌المللی شد و 13 مقاله چاپ شده در مجلات معتبر علمی پژوهشی داشت و یک اختراع ثبت شده نیز از خود به جا گذاشت. او در سال 1385 به عنوان پژوهشگر جوان ممتاز انجمن رمز ایران در مقطع کارشناسی برگزیده شد و در دومین کنفرانس بین‌المللی ایکتا 2006 (
ICTTA 2006) به عنوان جوان‌ترین محقق انتخاب شد و همچنین در یازهمین کنفرانس بین‌المللی انجمن کامپیوتر ایران (CSICC2006) به عنوان جوان‌ترین محقق برگزیده شد. این دانشجوی فقید یک کتاب به عنوان «آموزش الگوریتم‌ها» تألیف کرد و همچنین 2 بخش برای دایره المعارف Encyclopedia of Mobile Computing &commerce و کتاب Handbook of on secure Multimedia Distribution را نوشته است. زمینه‌های تحقیقاتی مورد علاقه وی نهان‌نگاری اطلاعات، برنامه‌نویسی تلفن همراه و سیستم‌های تفکیک کاربران انسانی از ماشین بود.

وی چندی پیش بر اثر ناراحتی ستون فقرات درگذشت.

اگه فوتبالیست بود همه میشناختنش!!!

*دوست دارم همه تون به اشتراک بذارید تا خیلی ها که نمیشناسنش بشناسن و بدونن که چه انسانهایی داشتیم و داریم ولی این جوری از بین میرن متاسفانه
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:25  توسط محمد ره انجام   | 

اصغر فرهادی

به گزارش خبرنگار قاصدنیوز، اصغر فرهادی که برای دریافت جایزه فیلمش در جشنواره ای با عنوان جشنواره فیلم های مستقل امریکا حضور پیدا کرده بود با حرکتی ناشایست و دور از عرف و شان اسلامی باردیگر تاسف و تأثر اهالی سینما دوست کشورمان را برانگیخت.


مراسم اعلام جوایزه “فیلم مستقل اسپریت” شنبه ۲۵ فوریه (ششم اسفند) به وقت محلی در لس‌‌آنجلس و تنها یک شب پیش از برگزاری مراسم اسکار اجرا شد.

وی که در لس آنجلس حضور پیدا کرده بود به هنگام دریافت جایزه اش از دست خانم کیت بکینسل با بوسیدن او ، بار دیگر به ارزشهای فرهنگی و مذهبی مردم کشورش توهین کرد.

کیت بکینسل بازیگر انگلیسی  سینمای هالیوود است  که در چند سال متوالی از طرف چند مجله مستهجن بعنوان بهترین مدل زن برهنه انتخاب شده است.

این حرکت بی شرمانه اصغر فرهادی، حقیقت همراه با تأسفی را به ذهن تداعی میکند که براستی از خود باختگی و  پس افتادگی فرهنگی با دهها جایزه رنگارنگ خارجی نیز در افرادی نظیر اصغر فرهادی  عریان و مشهود باقی مانده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 15:29  توسط محمد ره انجام   | 

آمدم!

سلام!

چند وقتی نبودم.یعنی دست و دلم به کار نمیرفت تا بنویسم. حالا اومدم تا یکم بنویسم.

اصلا نوشتن دل ادم رو خالی میکنه.ادما بعضی وقتا درد دلهاشون رو توی نوشته هاشون میارن و کمی راحت میشن.

درد دل من خواب بودن مردمه.تو این زمونه هزارجور ادمهای مختلف هستند که میخوان از خواب بودن مردم استفاده کنند.اصلا میخوان مردم خواب باشن تا راحت کارشون رو بکنن.

یکی خودش رو رنگترنگ میکنه تا تودل مردم خواب جابگیره.یکی پولشون رو میخواد و یکی ...

از این یکیا زیادن.خدایا تو ازخواب بیدارمون کن.

به امید صبح عاشقی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 15:39  توسط محمد ره انجام   | 

یاران!

                           یاران قافله حسین قافله عشق است و این راه که به سرزمین کربلا می رود  راهی در تاریخ است و هر بامداد این بنگ از اسمان میرسد که :الرحیل الرحیل(فتح خون،اقا مرتضی اوینی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 19:8  توسط محمد ره انجام   | 

وکیلم؟

عاقد دوباره گفت: « وكيلم؟» پدر نبود
اي كاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند: رفته گل ... نه ! ... گلي گم ... دلش گرفت
يعني كه از اجازه‌ي بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل‌هاي سردكه بي‌دردسر نبود
اي كاش نامه يا خبري، عطر چفيه‌اي
رؤياي دخترانه‌ي او بيشتر نبود
عكس پدر، مقابل آينه، شمعدان
آن روز دور سفره، جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت: « وكيلم ؟ ... » دلش شكست
يعني به قاب عكس اميدي ديگر نبود
او گفت: با اجازه‌ي بابا ... بله ... بله ...
مردي كه غير آيينه‌اي شعله‌ور نبود

منبع : www.iums.ac.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 21:30  توسط محمد ره انجام   | 

شاید اهل محبتم!

سلام ای دوست دارن سلام.

چه کنم؟شاید اهل محبتم و دلم گرفته زین بی محبتی ها!

انصافی بخرج دهید ای مردم!ای اهالی زمین و اسمان!

انصافا قلبتان زین تند روی ها و کندروی ها،زین بی تفاوتی ها نگرفته است؟

 انصافی دهید!

به که گویم دلم گرفته؟ بعضیمان که خوابیم و بعضی خود را به خواب میزنیم!

خدا کند بیدار شویم قبل از اینکه بیدارمان کنند!

به امید صبح عاشقی!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 11:18  توسط محمد ره انجام   | 

یالیتنا کنا معک!

            یالیتنا کنا معک!چه حرف عجیبی!چقدر سنگین!ای کاش باتو بودیم!

            اگر بودیم،بودیم؟یانه   ماهم   می گفتیم:حسین مانمی اییم!

            یا اینکه میشدیم عار و ندای پسر  حیدر کرار(ع)بدون لبیک می ماند؟

             اخر میدانی خیلی ها بودند ولی نبودند!اصلا انگار کر بودند و نمیشنیدند وکور بودند و

              نمیدیدند  پسر پیغمبر(ص)تنهاست!

               ای کاش بتوانیم لبیک گوییم!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 15:50  توسط محمد ره انجام   | 

شعری از مرحوم حضرت استاد قیصر امین پور

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 14:56  توسط محمد ره انجام   |